تبليغاتX
شلغم فروش خندان
 
  گاهی سکوت فریاد دوست داشتن است .
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

               چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

از سرزمین پارس گرد هم آمده ایم در هزاره ی سوم در این جای درهم و بر هم در این کویر همیشه سبز. ...تنهادراین باغ... که نه آدمکش هایش وحشی هستند و نه آشغالش دل را به هم می زند... شب و روز این جاییم همه نون خورهای اضافی و آدم هایی بیکار... همه پدیده های این دنیای بی در و پیکر...

خرچنگی که عموی حرف های مبهم و ناگفته است... هویجی که هر روز سبز میشود... مهربانی با عبای سبز... آنتی دختری با دلی پر از دختران این سرزمین...نمیدانم به مکافات کدامین خاطره از کدامین آنها ...؟

مسافری با کوله باری بر دوش... نمیدانم از کجا... شاید از احسان آباد ... شاید از بن بست... گاهی با رد پایی ... گاهی با قاصدکی... می آید و میرود و تنهاییش را میگرید... در این لحظه های صادقانه... فصل ما فصل از تو گفتن است...

همه این جاییم بوالفضول الشعرایی که به یادگار مینویسد به وقت دلتنگی ...

لیمویی که نه ترش است و نه شیرین...صورتیست...

و آشنای نا آشنایی مثل الهه که می آید و میرود ... و نمیدانم کیست؟

هر کدام ترانه ای برای خواندنیم... آخر آهنگ بغض خود را فرو می خورم... تو نباشی نمیخوام لحظه ای رو سر کنم ...

آسمان من آسمانیست پر از ستاره ...مثل نیکا... دوستانی دارم همه با مزه ...سر منقل ما مینشینید هفته ای یک بار... شلغم پخته داریم و نمک پاش پهلوش ... سانی جان همه را آب پز کردیم...!!

آرزویم این است که همه دوستانم شلغم بخورن تا نمیرن ... همه خوش باشن و خندون ... شاد و پر مهر!!

سلام دوستان گلم

من برای اضافه نمودن لینک دچار مشکل شدم که در پی آن فشار های روحی و روانی و استرس بسیاری را متحمل شده ام . لطفا مرا یاری نمایید!(تمام کسانی هم که براشون آف گذاشتم و خواهش کردم لینک کردن مازاد بر ظرفیت را بهم یاد بدن و ندادن اصلا بروی خودشون نیارن...) در ضمن حکم این خواهش واجب کفایی می باشد یک نفر توضیح بده ممنون میشم...

اگر را با مگر تزویج کردند از آن دو طفلی شد کاشکی نام... جمله ی برگزیده ی این هفته از احسان بود.من میخواستم به برنده ی این هفته پژو ۲۰۶ پوست شلغمی بدم اما چون احسان خودش شلغم بلورین خواسته بود روش رو زمین  نمی اندازم!!

همیشه می پرسن اگه یه روز یا یه هفته بیشتر زنده نباشید و عمرتون به سر بیاد چی کار میکنید... من میپرسم:

اگه دویست سال زنده باشید چی کار میکنید؟

هر کی تو مسابقه ی این دفعه شرکت نکنه از دستش رفته نگین که نگفتم...

حرف آخر:

هر روز وقتی زندگی را از سرخط آغاز میکنیم باید گوشه ی چشمی به انتهای خط داشته باشیم تا کج ننویسیم...

تنها  هنگامی دچار رنج و اندوه میشویم که ارتباط خود را با خدا فراموش کنیم.


نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 14:15  توسط شلغم فروش خندان 
 
 
 
 
  می کنم دانه انار با خودم میگویم خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.
       ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

                                                  موجیم که آسودگی ما عدم ماست

اگه خواب بمونی و یک ساعت دیر تر از همیشه بری بیرون ...

اگه التماس بابات کنی ماشینو بده و نده ...

اگه تا برسی ایستگاه اتوبوس بره ...

اگه اتوبوس بعدی رو که سوار میشی تا ایستگاه بعد پات لای در بمونه ...

اگه دیر برسی سر کلاس و تاخیر بخوری ...

اگه استاد درس بپرسه و بلد نباشی...

اگه همه ی کلاس هر هر بهت بخندند ...

اگه تا کلاس بعدی ۴ ساعت الاف (علاف؟!!) باشی و استادش نیاد ...

اگه موقع برگشتن تو پیاده رو جلوی یه دسته دختر دبیرستانی پات پیچ بخوره با آسفالت یکی شی ...

اگه تا صد متر این ور و اون ور سوژه بشی ...

اگه بری مترو و ببینی پله برقی ها کار نمیکنند ...

اگه شب که بر میگردی خونه یه گربه اندازه ی گاو بپره جلوت قلبت بیاد تو دهنت ...

اگه بیای ببینی آسانسور خراب شده و باید هشت طبقه رو با پا های بی جونت بری بالا ....

اگه تا میرسی دم در خونه  مامانت بگه گل من آشغالا رو بپر پایین ...

اگه تا میای شام بخوری دوستت تلفن کنه ...

اگه بیای ببینی ته دیس پلو رو در آوردن و از خورشت هم که الحمد لله خبری نیست ...

اگه تا میای نون و شلغم زهر مار کنی یهو ایل و تبار مامانت بریزن خونتون سرزده (تیریپ کوکب خانم و این حرفا) ...

اگه تا یک شب بگن و بخندند ...

اگه هر کدوم یه دو جین بچه ی زرزرو داشته باشن که از سر و کول آدم بالا میرن ...

اگه اتاقت رو که روز پیش پس از ده سال تمیز کرده بودی دوباره به گند بکشن ...

اگه ساعت دو شب که میخوان برن مجبور شی تا پارکینگ بدون آسانسور بدرقشون کنی ...

اگه دوباره هشت طبقه رو بیای بالا ...

اگه به خاطر گریز از عذاب وجدان کمک مامانت کنی ...

اگه تا میای بخوابی یادت بیفته باید فردا پروژتو تحویل بدی ...

اگه تا میای ساعت ۴ بخوابی هوس میکنی وبلاگت رو آپ کنی ....

اگه یه دنیا حرف بنویسی و بعد بلاگفا بازی در آره و همش بپره ...

اگه ساعت پنج تا میای بخوابی از ترس دوباره خواب موندن چشمت به ساعت بمونه و تا ۶ صبح کشیک بدی ...

                   اگه همه ی این اتفاقات تو یه روز برات بیفته ...

               به خودت چی میگی؟

این سوال اول...

سوال دوم :

               اگر  اگر نبود ...؟

 

راستی سلام دوستای گلم

نتایج آخرین مسابقه ی بی سابقه ی ما :

پاسخ ها به ترتیب مزه و از این جور حرفا:

شیرین ترین : او زندگی است و زندگی برای اوست. مرسی صادق!

با نمک ترین: من نمک هستم چون تو نمکدونم (ملاک انتخاب استفاده از کلمه ی نمک بوده است.) با تشکر از نمکپاش!(عشق زندگیست و زندگی بندگی رو هم خوب اومده بودی!)

بد مزه ترین : وبلاگم زندگی است و زندگی آشغال است.نیاز به معرفی پاسخ دهنده نیست!!

شلغم ترین: من خوشحال هستم چون دوست شلغم فروش هستم. ایول الی!

بی مزه ترین:من قورباغه هستم چون خوشگل (سبز) هستم. الهه خانم یه خورده نمک بخوری بد نیستا!

ترش ترین : نداشتیم!!!

پاچه خارترین (پاچه خوار ترین؟!) شلغم خور:علی!بابا مرسی خودمون می دونیم پر محتواییم.

زرنگترین شلغم خور:الهه جون ! هول بودی عزیزم؟؟

تنبل ترین شلغم خور:پیمان خان.... بابا نمی اومدی دیگه؟؟!!

عاشق ترین شلغم خور: من زنده هستم چون با تو هستم... کوچک کویری!

شاعر ترین شلغم خور :بوالفضول الشعرا !

حساس ترین شلغم خور : خودم (خودم نه ها یه خودم دیگه!)پاییز زندگیست و زندگی فصلی بی پایان...

ممنون از تمام کسانی که شلغم خوردن و نمردن!!

مرسی از دوستای گلم!

(ضمنا لازم به یاد آوری میباشد که به دلیل ولخرجی مفرط در اهدای جوایز پستهای قبلی از اهدای جوایز معذوریم ... )

حرف آخر:

مردی که کوه را از میان برداشت ... مردی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد...

تنها هنگامی دچار رنج و اندوه میشویم که ارتباط خود را با خدا فراموش کنیم!

 

 


نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 19:58  توسط شلغم فروش خندان 
 
 
 
 
  گل همه رنگش خوبه بچه زرنگش خوبه!!
مقیم ساحل صبریم و از اهالی روز

        زشب گذشتنمان یک عبور اجباریست

خانم ها و آقایان این شما و این up to date شلغم!!

سلام یه روز از روزای هفته ی پیش نه هفته ی پیش تر من دراز رو مبل ولو بودم وپیتزای شلغم سق میزدم که یهو شنیدم یکی عربده می کشه آتیش آتیش !!

منو میگی تمام خاطراتم از دوران طفولیت تا به امروز از جلوی چشمانم رد شد یهو مثل برق گرفته ها پریدم بیرون تا طبقه ی اول مثل اسب دویدم تا رسیدم پایین دیدم ملت وایسادن و دارن به ریش نداشته ام میخندیدند و هر چی اراذل اوباش تو واحد مسکونی ما بود نیش تا بناگوش باز منو نگاه میکردند!!

شوخی بیمزه ای بود اما ... حقم بود میدونید چرا؟

هفته ی پیش نه هفته ی پیشتر نه هفته ی پیش پیش تر پدر مادرای ما تصمیم گرفته بودند برن مسافرت البته قبلش اعلام کردند از بردن کودکان و خردسالان زیر ۲۷ سال معذوریم !!!

منم شب تو خونه تنها بودم یهو یه فکری به سرم زد که یه حالی بکنم (خجالت بکش منحرف از اون فکرا نه) بعد گوشی رو برداشتم تلفن کردم به بچه ها و با بغض گفتم:اتوبوسی که پدر مادرامون با هاش رفتن سفر سقوط کرده ته دره ... و بعد زدم زیر گریه مثلا !!!!!!

دیگه فقط بودید و میدید که تا صبح چه قیامتی بود تو آپارتمان ما پسر دخترای گنده مثل چی گریه می کردند و منم سرم و گذاشته بودم رو پام و هی می خندیدم ... بیچاره ها فکر می کردند دیوونه شدم دیگه صبح بود که مادر یکی از بچه ها تلفن کرد حالمون بپرسه که قضیه لو رفت ...

دیگه بماند که چه کتکی نخوردم و چه شلغم هایی زیر چشمام سبز نشده بود (بادمجان سابق)!!

آره دیگه این طوری ها بود که بچه ها هم این طوری تلافی کردن اما خداییش کدوم بامزه تر بود؟!!!

خب حالا میرسیم به بخش پرطرفدار وبلاگ که براش سر و دست میشکنید (خالی بندی!!)

سوالای این هفته مون اینه:

جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید :

......... زندگی است و زندگی .............. است.

من ............. هستم چون .......... هستم!!

اهدای جوایز (دست ... دست .... سوت .... سوت....)

آقا میثم گل اعتراض کرده بودند که جایزه هامون خوب نیست خب عوضشون کردیم این جا خواننده سالاریه !!

نفر اول صادق خان که همیشه ما را شرمنده می کنند ما هم شرمنده تر می شیم که چیزی جز شلغم زرین نداریم به ایشون بدیم(شلغم بلورین سابق)قابل توجه آقا میثم!!!!!!!!!!

نفرات دوم نیما و شهرام(مادوتا) که حسابی گرد و خاک بلند کردند یه جارو با طعم شلغم که گرد و خاک ها رو پاک کنن!!

نفر سوم هم آقا مهدی که از دوست های تازه ی ما هستند عزیزم مربای شلغم دوست داری؟!!

 

  هرگاه از تهی بودن خویش عاصی می شوی خود را از خدا پر کن

ماه رمضان ماه تطهیر دل و جان است... همیشه یادمان باشد برای همه دعا کنیم .

حرف آخر :

از این نترسید که زندگیتان پایان یابد از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکنید.

تنها هنگامی دچار رنج و اندوه می شویم که ارتباط خود را با خدا فراموش کنیم.

 


نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 14:35  توسط شلغم فروش خندان 
 
 
 
 
  پاییزه پاییزه برگ از درخت میریزه
دلی که پر از محبت باشد برای هر چیزی جا دارد و اگر خالی از محبت باشد برای هیچ چیز جا ندارد

باز آمد بوی ماه مدرسه          بوی دودر کردن های راه مدرسه

سلام

فرارسیدن بهار علم و دانش و هنر و فرهنگ و از این جور حرفا رو به قشر زحمت کش و رنج دیده و مظلوم دانش آموز و دانشجو از مقطع پیش دبستانی الی فوق دکترای تخصصی تبریک می گویم و به اطلاع دوستان عزیزم که احیانا دانش آموز و یا دانشجو هستند به عرض برسانم که تا پایان امسال با احتساب روزهای جمعه ۳۲ روز تعطیلی داریم

وقتی همه با هم تکرار میکردیم بابا آب داد... من ناخودآگاه خیره به هم کلاسی خود می ماندم و با خودم فکر می کردم حالا که بابای اون رفته تو آسمونا ... اون همیشه تشنه است ؟ و نمی دونم چرا یه چیزی تو گلوم گیر میکرد ... وقتی رسیدیم به تصمیم کبری دوست من تصمیم مهمتری گرفت او رفت و شاگرد کفاش پیر محل شد ... و اون از دهقان فداکار هم فداکارتر بود ... وقتی رسیدیم به بنی آدم اعضای یکدیگرند... چیزی دز قلبم شکست ... و ما هیچ کدام اعضای یکدیگر نبودیم... میازار موری که دانه کش است... اما ما آزاریدیم ... مزن بر سر ناتوان دست زور... اما ما زدیم... ما از چوپان دروغگو هم دروغگو تر بودیم...و ما خیلی زود رسیدیم به ... دست به دست هم دهیم به مهر         میهن خویش را کنیم آباد دست به دست هم دهیم به مهر... دست به دست هم دهیم به مهر

ببخشید یه خورده احساسی شد در سینه ی ما  به جای قلب که شلغم نگذاشته اند ما هم دلی داریم به وسعت دریا!!

خب حالا می خوام جایزه هاتون رو بدم :

جناب مکافات ... بله شما اول شدید بدلیل ذوق مضاعفتان و کلمات نغز شما .شلغم بلورین مال خودتونه !

صادق خان استفاده ی رایگان از محصولات شلغم به مدت یک سال مشترکا به شما و نمکپاش تعلق می گیرد با هم دعوا نکنید و گرنه جایزه تون رو میگیرم میدم به شادمهر که اصلا جواب نداده بود !!

به نفر سوم هم یک دستگاه پژو ۲۰۶ پوست شلغمی اهدا می شود که متعلق به خانم الناز است اما به دلیل این که آدرسی از ایشان نداریم جایزه مال خودم میشه ... ایشان به خیال خودشان ما خالی بسته ایم نه جانم الوعده شفا ... نه رها ... نه صفا... نه وبا ...چی بود آها وفا!

خب دوستان گرامی سوالات این هفته :

۱-کیه؟

۲- بوی ماه مهر؟

۳-اگه گفتین جوراب ... یخچال ... و دفتر مشق چه شباهتی با هم دارن؟

 

به خبری که هم اکنون به دست من رسید توجه کنید:

یک دانش آموز مثبت از نوع خفن در یک اقدام انتحاری روز اول مهر به مدرسه رفت!!

شگفتا که امسال اول مهر مصادف با آدینه بود (عجب ضد حالی خوردند بچه مثبت ها)

حرف آخر :از این نترسید که زندگی شما پایان یابد از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکنید!

تنها هنگامی دچار رنج و اندوه می شویم که ارتباط خود را با خدا فراموش کنیم.

 


نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1384ساعت 9:3  توسط شلغم فروش خندان