تبليغاتX
شلغم فروش خندان
 
  گاهی به خودت فراموشی هدیه کن !

 

                                              

همیشه میگفتم کاش پاهام شکسته بود و چشمم به چشمش نمی افتاد!چقدر طفلک رو سر می دووندم(؟)!  چقدر سر به سرش میذاشتم ...تقصیر اون هم نبودا ذاتش اینطوری بود ...صبح تاشب هر جا که بودم مثل آوار خراب  میشد رو سرم و دست از سرم بر نمی داشت .

 وقتی هم مغز خر می خوردم و پامو تو یه کفش می کردم و به حرف هیچ کسی گوش نمی کردم هی میومد و سنگ منو به سینه میزد و راه و چاه رو به من نشون میداد اما من خیلی بی چشم و رو تر از این حرفا بودم .اما حالا که سرم به سنگ خورده سرنخ اومده دستم ! 

چه روزایی بود وقتی میدید از کسی پشت پا خوردم میومد روبه روم و منتظر میشد سفره ی دلم رو براش باز کنم اما باز هم همیشه حرف آخر رو خودش میزد ... حرفای آخرشم که آخرش بود ...

اما من کلی سر به سرش گذاشتم و هر وقت چشمشو دور میدیدم میزدم به چاک! وقتی هم میدیدم غیبش زده خمی به ابرو نمی آوردم.

اما دیگه اون روز آب پاکی رو ریخت رو دستم .گفت میرم و پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم .پشت گوشتو دیدی منم دیدی! دیگه آب از سرم گذشته .این روزا خیلی چشم به راهم .چشم سفیدی از خودم بود .با این که چشمم آب نمیخوره دوباره برگرده اما نباید دست رو دست گذاشت . هر کی وجدان منو دید بهش بگه برگرده ! من پشت دستم رو داغ کردم ...نذاره داغش به دلم بمونه !

 

راستی وجدان شما کجاست ؟

 

(این متن متشکل از 30 ضرب المثل فارسی است ... فردوسی جان بزن زنگ رو !!!)

 

سلام دوستای گلم !

 

میرسیم به بخش بی طرفدار اهدای جوایز !

 

عناوین و القاب با توجه و استنباط از پاسخهای دوستان عزیز بوده که اگر احیانا اعتراضی داشتند به من ربطی ندارد !!!

برای رفع ابهام از عناوین و القاب به پاسخ ها مراجعه کنید !

 

دیپلم های افتخار و شلغم های بلورین به :

 

اولین و آخرین شلغم خور :اصیل و پیام  ...  مردم آزارترین : قاصدک ... مبهم ترین:مکافات و دراکولا...

 بی رحمترین :سپیده ... کینه ای ترین : فرفور خان و ممد و سلطان بانو ... دو پهلوترین : نمکپاش ... منطقی ترین :دالسینو و سارا و مجهول ...بی تفاوت ترین :یه نفر و آشغال و سیاوش ...

نکته بین ترین :گندم و بهمن ... قسی القلب ترین : احسانه !!!... متفاوت ترین :طیبه ...

بی خیالترین : مینا و فریاد ... محافظه کار ترین : دختری با دنیای کوچک ... پی گیرترین : سانی ... کارآمد ترین : داداشیه خندون ... روانشناس ترین : مرمری ... ادیب ترین : ایلیا و مامان بزرگ ...

دل رحم ترین : الف.میم و رزا ...دانشمند ترین :ارشک ... دور اندیش ترین : مردی از جنس بلور ...کارشناس ترین : روشنک ... عاقل ترین : حامد !

 

خب سئوال این بار :

 

چرامسلسل هیچ نقطه ای ندارد اما شپش سرشار است ازنقطه ؟

 

 

در راستای خواننده سالاری از حد اقل آیکون استفاده شده است !(قابل توجه الف.میم و امیر کیهان !)

 

 

حرف آخر :

 

نرم ترین بالش وجدان آسوده است .

 

تنها هنگامی دچار رنج و اندوه میشویم که ارتباط خود را با خدا فراموش کنیم .

 

 


نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 17:47  توسط شلغم فروش خندان 

 |    لینک ثابت مطلب  |     ابتدای صفحه

 
 
 
 
  دنیا گلی است که گلبرگ هایش خیالی و خارهایش حقیقی است !

 

                                                                                

سر نوشت سنگ و انسان از دیر زمان به هم پیوند خورده است . حتی در تاریخ دوره 

هایی به نام سنگ ثبت شده است . پارینه سنگی ... میانه سنگی...نو سنگی...

 امروزه هم سنگ کاربرد های فراوانی دارد .

 

گاهی سنگ را جلوی پای کسی میاندازند حالا از روی چه غرضی خدا می داند .

بعضی وقتها هم دیوانه ای سنگی در چاه میاندازدکه صدعاقل هم نمیتوانندبیرون بیاورندش !

 از نوعی سنگ هم نوعی نان درست میکنند به اسم سنگک

یک عده آدم بیکار هم از قاطی کردن سنگ و توپ یک بازی درست کرده اندبه نام  هفت سنگ ! حالا چرا هفت تا سنگ فلسفه اش را ما هم نمیدانیم !

 زمانی هم سنگ لای چرخ کسی میگذارند(البته دراصل چوب لای چرخ میگذارند اما به دلیل کوتاهی متن مجبور به تحریف شدیم فارسی دوستان ببخشایند  )

عده ای هم نان عده ای دیگر را سنگ میکنند(آجر میکنند به دلایلی که عنوان شد

 اینجا هم از صنعت تحریف بهره بردیم .مجددا ببخشایند !)

 

 سنگ در نزاع های فردی و دسته جمعی نیز خوب جواب می دهد !

 

 شعرا نیز قدر سنگ را دانسته اند و در اشعار خود آن را گنجانده اند :

 

یه سنگ دارم قلقلیه سفت و سیاه و سنگیه !

من این سنگ و نداشتم از رو زمین برداشتم !

 

عشاق نیز از این قافله عقب نمانده و گاه معشوق خود را سنگ دل خطاب میکنند! 

بعضی ها هم سنگ را مضمون سئوالات خود قرار داده مانند شلغم فروش خندانپرسیده اند که:

 

این که آدم سرش به سنگ بخورد دردش بیشتر است یا این که سنگ به سر آدم بخورد ؟

 

سلام دوستای گلم !

 

در پاسخ به سئوال قبل هیئت داوران(خودم) جایزه نفر اول را که بیلط رفت و برگشت به سنگلج است را به شنگول انداختیم .سفر خوش ! ایشان در پاسخ به سئوال فرموده اند :آدم دیوار صاف رو ول میکنه از پله میره بالا  ؟

 

نفر دوم نداشتیم !

 

نفر سوم هم ارشک که پاسخ داده بودند : پله ها همه خراب بودن مجبور شدیم با آسانسور بریم بالا آدرس اقامتگاهی در سنگلج را به ایشان داده ایم که با شنگول همسفر باشد تا حوصله ایشان هم سر نرود ! سفر شما هم  خوش !

 

در اقدامی غیر منتظره قرار بود با تبانی انجام شده با یکی از دوستان ایشان را در ازای  مقداری اطلاعات نفر اول و دوم و سوم معرفی کرده و تمام جوایز به ایشان اهدا شود ! ولی ما همچنان به شایسته سالاری خود ادامه میدهیم !

دوست عزیز از من نرنجیا ! دفعه بعد ایشالا ! (همین الان یک نامه ی تهدید آمیز دریافت شد (به خدا راست میگم !) که این دوست عزیز تمام جایزه ها اعم از نقدی و غیر نقدی را خواستار شده اند ... به روی چشم . یک دستگاه پژوی پوست شلغمی و  شلغم بلورین و استفاده ی رایگان از محصولات شلغم به اصیل اهدا میشود !)

 

بر خود لازم  و واجب میدانم از دوست همیشه بهارم برای کمک های بدون چشمداشتش ! تشکر کنم .(البته به پاس این زحمات حق استفاده ی رایگان از محصولات شلغم به مدت 8 سال به ایشان اعطا شده است !) در ضمن برای این دوست خوبمون و بچه های کنکوریه دیگه (آنتی دختر . کیوان و ...) دعا کنید به مدارج علمی بالا راه پیدا کنند !

 

 همچنین در یک حادثه غیر مترقبه لینک تمام دوستان پرواز کرد (پرید) . از تمام کسانی که مایلند در شلغمدونی مقیم شوند دعوت میشود مقیم شوند و خودشان خودشان را لینک کنند !

 

در پاسخ به سئوالات مکرر و متعجبانه و سرشار از تحیر شما مبنی بر اثبات هویت و احراز شخصیت حقیقی و حقوقی خود  یادآور میشوم که من شلغم فروش خندان دختر خانوم هستم .توقف بیجا مانع کسب است .لطفا سئوال نفرمایید !

 

ممنون از لطف همیشگی تمام دوستان (تحویل رو حال میکنید !)

 

همین الان همکارانم  تو گوشی به من اطلاع دادند که خوانندگان و بینندگان عزیزدیگر تلفن های سازمان را اشغال کرده اند و تقاضای تکرار سئوال را داشته اند !

 

این که آدم سرش به سنگ بخورد دردش بیشتر است یا این که سنگ به سر آدم بخورد ؟

 

اینم از تکرار سئوال!

 

   

فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان تسلیت...

 

  

حرف آخر :

 

آرزو کردن با انسان و به  آرزو رساندن با خداست ...

 

تنها هنگامی دچار رنج و اندوه میشویم که ارتباط خود را با خدا فراموش کنیم .

 

 

 


نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 9:25  توسط شلغم فروش خندان 

 |    لینک ثابت مطلب  |     ابتدای صفحه

 
 
 
 
  اگر میخواهی ماهیگیر خوبی شوی باید مثل یک ماهی فکر کنی !

                                                

 

 

    به دلیل تاخیرات اخیر در کشت شلغم محصول این بار بسی پربار است !

 

شلغم فروش قهرمان                         خوش آمدی خوش آمدی

رها شدی ز  امتحان                            خوش آمدی خوش آمدی   

رسیده جان بر لبمان                            خوش آمدی خوش آمدی

تنگیده دل برایتان                           خوش آمدی خوش آمدی  

 

با سلام ! در بدو ورود پیروزمندانه ی شلغم فروش خندان به جمع دوستان مصاحبه ای مطبوعاتی با ایشان ترتیب دادیم که توجه شما را به اهم آن جلب میکنیم !

 

شلغم فروش خندان ،از غیبت چند هفته ای خودت بگو ؟

شلغم فروش خندان: منم سلام میکنم به همه دوستانم و باید به کسانی که در تصورات واهی خود اینگونه  میپندارند که من درتمام این مدت در پی تحصیل علم بودم عرض کنم :زهی خیال باطل !!!

 

خب تو این مدت که  نبودی طی فراخوان عمومی که برای پرسیدن سوال از شلغم فروش برگزار شده بود سوالات زیادی به دفتر دبیرخانه ارسال شده که به دلیل محدودیت زمانی 19تا از اونا رو به قید قرعه (همون سلیقه خودمون !)انتخاب کردیم و از کسانی که سوال داشتن دعوت کردیم تا با حضور در جایگاه سوالات خودشون رو بپرسن !!!(الکی گفتم سوالات زیادی پرسیده بودند!همین 19 تا بود ...محض رضای خدا یکی نبود این 19 تارو بکنه 20 تا  !!!)

خب کسانی که سوال داشتن به ترتیب حروف الفبای یونانی به صف بایستند و بعد به ترتیب قد بیان سوالاشونو مطرح کنند!!!

 

من بهمن هستم ...میخواستم بپرسم :بیشتر دوست داری روی خاک پرواز کنی یا توی آسمون سینه خیز بری ؟با ذکر دلیل و چهار نمونه بیان کنید !

شلغم فروش خندان :  ترجیح میدم در خلا قدم بزنم !به دلیل اینکه دلایل و امثال و نمونه ها زیادی به عالم ماورا مربط میشن و از حوصله جمع خارجه بی خیال امثال و دلایل!!!

 

مینا : از اینکه شما رو میبینم اشک تو چشام حلقه زده!

منشی جلسه : این حرفا رو بذارید برای کامنت ها ... فقط سوالاتو نو بپرسید!

مینا :به نظرت من این ترم مشروط میشم ؟

شلغم فروش خندان : از اون جایی که من نه رمال هستم و نه فال بین و نه غیب گو پاسخی برای این سوال ندارم !

البته یادت نره تو همانی هستی که می اندیشی .... هر چه میخواهی همان می شوی ...و از این جور حرفای بی مزه ای که مثلا می خواد قدرت اراده رو اثبات کنه !!!

 

نیکا :  از کی شلغم بگیریم حا لا که نمیای ؟

شلغم فروش خندان : با اومدن من فکر کنم پاسخ به ا ین سوال منتفی بشه!

 

میشا : من چندین سال است تحقیقات دانشگاهی و غیر دانشگاهی خودمو روی زرافه ها متمرکز کردم ...اما هنوز جواب این سوالو نممممممممییدونم ! قده زرافه چند سانته ؟

شلغم فروش خندان : زرافه هم قد خودشه 23/2سانت کوتاهتر !البته اگه شرایط زیست محیطی باب میل زیست بوم زرافه ها باشه این رقم به 22/2کاهش پیدا میکنه !

 

آنتی دختر : این مطالب قشنگو از کجات درمیاری ؟پیام بازرگانی نرخش چنده ؟

شلغم فروش خندان: به دلیل شباهتی که بین این دو سوال وجود داره فقط به سوال دوم جواب میدم !نرخ پیام بازرگانی بستگی به این داره که بخواد کجا و کی و بین چه برنامه ای پخش بشه و این که راجع به چی باشه و ....اما ... نمیییییییییدونم !

 

مکافات و آشغال و راحیلا و ساینا   دارن با اقتدار تمام به جایگاه نزدیک میشن !

منشی جلسه : شما سوالی داشتید؟

آشغال به نمایندگی از سه نفر دیگه : نه فقط میخواستیم به شلغم فروش عرض ادب کنیم !

 

ارکیده : چرا وقتی من مطالبتو میخونم فکر میکنم تو دختری هااااااااااااااا؟جدی پرسیدم جدی جواب بده !

 

شلغم فروش خندان :(حس غریبی دارم !!!)ارکیده جون تو درست فکر میکنی ! ممنون که با این سوال منو از بحران هویت و اختلال شخصیت نجات دادی ...!!! من شلغم فروش خندان ...یک دختر هستم ...!!!

 

علیرضا داداشیه خندون : چرا من از جن نمیترسم ؟

منشی جلسه : بچه انقد ورجه وورجه نکن !برو بشین الان به سوالت جواب میدن !

 

شلغم فروش خندان : فکر کنم سوال رو اشتباه پرسیدی! !باید بپرسی چرا جن از تو میترسه که جوابش واضحه !چون داداش تو دست جن  و پری و شیطونو از پشت بستی !!!

 

ممد رضا و سلطان بانو ...با دسته گل بزرگی لبخند بر لب دارن به سوی شلغم فروش میان !

منشی جلسه : سوال؟

سلطان بانو: نه سوالی نداریم ... فقط میخواستیم بازگشت شلغم فروش خندان رو به عرصه وبلاگ نویسی تبریک  و خوشامد بگیم !!!

 

 

آلوچه : کدام یک از موارد زیر موجب کاهش استرس می شود ؟

خوردن شلغم ...رفتن به wcگلاب به روتون ...درس خوندن ... هیچ کدام ...؟؟؟؟

شلغم فروش خندان : اگه بخوای درس بخونی و شلغم بخوری و به wcبری ولی فرصت نکنی هیچ کدومو انجام بدی خود به خود استرست کاهش پیدا میکنه !!!

 

قاصدک :(یه اخم کوچولو هم کرده !؟)چرا رنگ برگ درختا آبی و رنگ آسمون سبز نیست ؟جواب علمی شو نمی خواما !!!

 

شلغم فروش خندان : سوال علمی و جواب غیر علمی ؟

خب ... راستش زمونای قدیم همون طوری که تو میگی بوده !برگا آبی و آسمون سبز!

بعد یه نفر اومده پرسیده چرا برگا سبز نباشن و آسمون آبی ؟واسه همین رنگ این دو تا رو عوض کردن!حالا اگه تو هم خوشت نمیاد بگو بگم عوضش کنن!!!

 

یکی : با این که یه نفرم 9تا سوال دارم!

چرا شلغم بوی ناخوشایندی داشته بیده ؟

شلغم فروش خندان : مگه قراره همه چی مثل بوی باقالی پخته خوشبو باشه ؟

یکی : شلغم کیلو چنده ؟

شلغم فروش خندان : بسته به نرخ ارز در جزایر کارائیب و نرخ خرید و فروش طلا د رشانگ های و این که تورم چند درصدی باشه ...قیمت شلغم از این مغازه به اون مغازه متغیره!!!

یکی : شلما رو از کدوم فروشگاه بخت برگشته میشه خرید؟

شلغم فروش خندان : نماینده انحصاری این شرکت دیروز رسما ورشکستگی خودشو اعلام کرد !فعلا چیپس با طعم نون پنیر سبزی چی توز رو عشق است !!!

یکی : تو خوبی؟

شلغم فروش خندان : غم نان اگر بگذارد!!!

یکی  : این چیه دستت ؟

شلغم فروش خندان : نمیدونم ... شبیه شیشه عمر میمونه !!!

یکی : تو عکسای دسته جمعی اصولا شاخ میذاری یا واست میذارن ؟

شلغم فروش خندان : اگه عکسای منو ببینید فکر میکنید یه آدم عاقل میون ده تا دیوونه ایستاده!به خاطر این که قبل از عکس انداختن به همه میگم ادا و اطوار در بیارن تا عکس با نمک شه !بعد درست تو آخرین لحظه ژست عاقلانه میگیرم و دیگه خودتون حدس بزنید بعد دیدن عکسا حال اونا چه جوریه و نیش من تا کجا بازه !!!

یکی : سیب یا آب زرشک ؟

شلغم فروش خندان :  نه شیر خشک ... نه شیشه ... شلغم بخور همیشه !!!

یکی : شلغم در یک خط؟

شلغم فروش خندان : شادابی ...لطافت ... غم بر ...ملایم !(غم بر : از بین برنده غم !!!)

یکی :  رفاقت یعنی چه ؟

شلغم فروش خندان : دوستی یعنی صداقت داشتن / خستگی از دوش هم برداشتن

به جای واژه دوستی رفاقت را جایگزین کنید !

 

منشی جلسه : ممنون از سوالات پیاپی یکی ایشون یه آدرسی لطف کنن شلغم فروش خندان حالا حالا ها باهاش کار داره !!!

 

آرش : من سرما خوردم و شلغم هم کفاف نمیده .در این مواقع باید چیکار کنیم ؟

دفترچه بیمه تامین اجتماعی به دست به اولین کلیینک دندانپزشکی مراجعه کرده  و آدرس یک دکتر عمومی مجرب را از آنجا بگیرید!!!

شلغم رو میشه پیوند زد؟

شلغم فروش خندان : عزیزم تو مهربون باشی گل خر زهره رو هم میشه پیوند زد شلغم که سهله !!!

 

احسانه : من مختصر میپرسم شلغم چند سالته ؟

شلغم فروش خندان : من 20 سالمه اما با تمریناتی که دارم انجام میدم و پژوهش هایی که داشتم اگه خدا بخواد و دعای دوستان شامل حالمون شه امیدوارم سال دیگه این موقع 24 سالم باشه !!!

شلغم چی میخونی ؟

شلغم فروش خندان : درس می خونم !!!

چطور میشه شلغم رو ظرف یک ربع تا 20دقیقه پخت همچین که انگار سه ساعت روی اجاق بوده ؟اگر جوابش رو نمیدونی بیا خودم یادت بدم !

شلغم فروش خندان : نمیتونم من شلغم فروشم شلغم پزکه نیستم !اما از شما برای شرکت در فستیوال طبخ فست فود که امسال در نیکاراگوئه برگزار میشود دعوت به عمل می آید تا این هنر تان را به جهانیان اثبات کنید !!!

 

منشی جلسه : خب وقت این پرسش پاسخ به پایان میرسه ...

 

صادق :  نه ... نه .. سوال من مونده !

 

 این همه آمدن و رفتنم بهر چه بود ؟

 

شلغم فروش خندان : تو خود دلیل این همه آمدن و رفتن بودی ...نا خودآگاهی داریم که گاه ما را به این سو  و آن سو میکشاند ... و افسوس ...که گاه این ناخودآگاه دیر آگاهمان میکند...

 

خب شلغم فروش خندان از شما ممنون هستیم که تو این مصاحبه شرکت داشتید ... در پایان اگه حرفی ... سخنی... در ضمن سوال این بار فراموش نشه بچه های مردم در به در سوال شما نشن !!!

 

شلغم فروش خندان :  منم ممنون هستم از لطفی که به من داشتید ...ببخشید عرایضم طولانی شد !!! خب این همه وقت نبودم باید جبران میشد دیگه ...

سوال هم ...:

 

                   امروز از چند تا پله بالا رفتی ؟

 

 

از فردا  تا  دو هفته قبل از امتحانات ترم دوم  رو سر وبلاگاتون خرابم !!!

 

 

حرف آخر :

 

امید سرابی است که اگر نا پدید شود ... همه از تشنگی خواهیم سوخت....

 

تنها هنگامی دچار رنج و اندوه میشویم که ارتباط خود را با خدا فراموش کنیم .

 

  

 


نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 8:45  توسط شلغم فروش خندان 

 |    لینک ثابت مطلب  |     ابتدای صفحه