تبليغاتX
شلغم فروش خندان
 
  بزرگترين رمز موفقيت اين است كه رمزي در كار نيست!

 

دقيقه نود!

 

آيا تا به حال مي دانستيد كه هر شبانه روز بيست وچهار ساعت و هر ساعت شصت دقيقه است؟(اگر نمي دانستيد خب الان دانستيد!) اگر از اين شصت دقيقه( كه هردقيقه اش شصت ثانيه است!) بگذريم من دقيقه نود را خيلي دوست دارم(مثل همان صف كه خيلي دوستش داشتم)! زيرا دقيقه نود موسم به بار نشستن ثمره كارها ميباشد! اصلا خيلي ها اينطوري هستند.مثلا وقتي كه كاري در پيش دارند تا آخرين لحظه اوقات خود را با چيز جالبي به اسم بطالت پر ميكنند و سر دقيقه نود كه ميرسند تازه به ياد كلمه ي محجور همت مي افتند! whew!

 

چه زماني تدارك مراسم مهماني شب آينده را خواهيد ديد؟دقيقه نود!(البته بستگي دارد مهمان چه كسي باشد!چه زماني پروژه ها تحويل داده ميشوند؟دقيقه نود!(البته بگذريم كه گاهي هيچ وقت اين دقيقه نود فرا نميرسد!؟)  يك بيماري خفيف در بدن شما به عرض اندام مي پردازد چه زماني به پزشك مراجعه ميكنيد؟دقيقه نود(البته اگر قبل ازمراجعه به پزشك به ديار آخرت نشتافته باشيد؟!)

وقتي ميخواهيد براي دوستي هديه اي بخريد (دور از جون !زبونت رو گاز بگير!)چه زماني به فكر مي افتيد؟دقيقه نودوقتي مي دانيد كه سه ماه و چهار هفته و سي و يك روز و بيست و چهار ساعت ديگر يك امتحان دشوار داريد چه زماني به ياد درس خواندن مي افتيد؟دقيقه نود!

 

حالا من ميخواهم سنت شكني كنم وفقط در مورد آخر تجديد نظر كنم و فقط اندكي ،اندكي قبل از دقيقه نود(مانده ام اگر دقيقه نود نبود چه عددي جايش ميگذاشتند؟!) بر سر وزارت آموزش عالي كشور منت نهاده و زبانم لال دور از جان دوستان درس بخوانم!(حرف بدي زدم؟خدايا توبه!)hee hee

 از اين پس قلم پايم خرد(!) باد اگر پا در نت بگذارم!استخوان انگشتهاي دستم خاكشير باد اگر اين كيبورد را لمس كنم!(البته نه به اين شدت!) گفتم انگشتان دست ياد توت فرنگي افتادم، جام جهاني و دقيقه نود نوش جانتان!

عرق ملي ميگويد:  فقط ايران! اما يك جمله در گوشي: ايتاليا قهرمان!daydreaming

 

سلام به دوستاي گلم !

 از هر چه بگذريم... بايد بگذريم ديگه!؟

صف هم صفي ديدني بود و بسي خواندني!

قشنگترين صف صف من بود!نفر اول برنده ي يك ساعت قدي؟!(نپرسيد ساعت قدي چه جور ساعتي است كه خودم هم نميدانم!اگر هم ميدانستم پاسخ نميدادم!)

نفر دوم :غريبه از مه برنده ي يك ساعت رو ميزي!

نفر سوم:يه لبخند برنده يك ساعت مچي!

نفر چهارم :فواد برنده يك باتري قلمي!؟

نفر پنجم:در كوچه سار شب برنده يك ...؟! يك ساعت شني!

نفر ششم :ريحانه...جايزه تمام شده !؟ميخواي تو و يه لبخند با هم از يه ساعت استفاده كنيد!

نفر هفتم هم خودم ديگه...خوب جواب داده بودم مگه نه؟!جايزه هم به خودم نميدم كه نگيد داره خويشاوندگرايي ميكنه؟!(تا حالا ديده بوديد كه كسي با خودش خويشاوند باشه؟!)

نفر هشتم:ميثم ...برنده ي ... آهان برنده ي يك دفتر چه يادداشت!(چه ربطي داشت...؟ نپرس ديگه!)

 

در ضمن ممنون از سري كه آمنه ، سلام  و شب به اينجا زده بودند.سرشان درد نكنه!

 

... كجاست پس اين ؟...آهان...اين ميخه كو ...ايناهاش...تق تق....توق...خب اين هم از اين:

                                در اينجا تا اطلاع ثانوي تخته مي باشد!

 به دلايل يك سري مسائل امنيتي (به دليل امنيتي بودن ازگفتنش معذورم) و حيثيتي (يك چيزي در مايه هاي نهضت مشروطيت)و تربيتي (بد آموزي دارد اگر بگويم) تا اطلاع ثانوي  در شلغم فروشي تخته خواهد بود!آن كاسه سوپ هم خالي ميباشد لطفا بيخودكي (بيخودي + الكي)قاشق نزنيد!

.

.

.

حالا چرا ناراحت ميشويد؟

باشه... شلغم بخوريد تا نميريد...اما من نميتوانم به كامنتهاي شما پاسخ دهم و به دوستان سر بزنم، بعدا بيخودكي (به داخل پرانتز قبلي مراجعه كنيد) قهر ننماييد! اولين روز تابستان جاي خالي خود را پر خواهم كرد.

 يك سوال كه براي پاسخ به آن قريب به يك ماه فرصت داريد...اما چه سود آخرش هم دقيقه نود جواب خواهيد داد!؟

 

ساعت زندگي ات را براي چه زماني كوك كرده اي كه خواب نماني؟

 

راستي شما هم از ديدن اين همه علامت تعجب تعجب كرديد؟!

  

حرف آخر:

بدترين الفاظ اين ها هستند: نمي توانم، نمي دانم و نمي شود.

تنها هنگامي دچار رنج و اندوه مي شويم كه ارتباط خود را با خدا فراموش كنيم.

 


نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 23:48  توسط شلغم فروش خندان 

 |    لینک ثابت مطلب  |     ابتدای صفحه