تبليغاتX
شلغم فروش خندان
 
  براي آخرين بار

 

شهر ما خانه ي ما!

 

گويند در دوره و زمانه اي كه چنان نيز از ما دور نبود مردماني بودند بس شريف كه از فرط جوانمردي زبان زد عوام بودند و نيز خواص(!) كه هر چه بگويم از آنها كم گفته ام وزبان قاصرم ياري نتواند كردن عمرا و ابدا(اصرار نكن ديگه!)

اما آنچه از آنها خواهم گفت صرفا من باب يافتن تفاوت ها ميباشد بين  خويش و خويشان با آنها و بس و هيچگونه هدف وقصد و غرضي نيست جز اين!(به جون خودت راست ميگم!)

آنان مردماني هستند كه صد سال سياه گناه و تقصير كارهاي خود را به گردن ديگران نيانداخته و خلق را مشمول سرزنش ندانم كاري هاي خود نميكنند هيچ وقت!درست مثل ما!

مردماني هستند كه صداقت از سر و كله شان ميبارد و در امتحان املايي كه از آنها گرفتيم نود و نه درصد اصلا نوشتن كلمه دروغ را بلد نبودند و آن يك درصد هم كه نوشتند همه دروغ را با ق نوشتند!مرحبا!درست مثل ما!

پا به پا ي هم راه ميروند و هيچگاه نا جوانمردي نكرده و به همراهان خويش پشت پا نزده و زير پايي نگرفته بلكه هميشه قدم به قدم با هم گام برداشته اند.درست مثل ما!

دست در دست يكديگر دارند و وقتي ببينند دست كسي بند است دست روي دست نگذاشته از جان مايه ميگذارند و دست هم ديگر را به ياري ميفشارند.درست مثل ما!

سر به سر هم نگذاشته و سر به كار خويش دارند و در كار هم سرك نميكشند .درست مثل ما!

برنايانشان (همون جوانان خودمون بابا!) در پي كسب و كار و جوياي نام نيك هستند و از علافي (الافي؟) بويي نبرده اند هرگز!درست مثل برنايان ما(همون كه تو پرانتز قبلي نوشتم!)!

آن قشر و عده اي كه جوياي دانش هستند همچين سر در كتاب دارند كه آدميزاد حيرتش ميگيرد كه خدايا اينان چه ميكنند در راه علم و ادب ؟اصلا و ابدا از امتحان هراس ندارند و شب امتحان كه دراز شبي است الحق، به كشتي گرفتن با كتب و جزوات نمي پردازند و تنها به مروري گذرا اكتفا ميكنند.درست مثل ما!

براي عبور و مرور از وسايل حمل و نقل عمومي بهره گرفته و خودت را هم بكشي يك ماشين تك سر نشين پيدا نميكني .درست مثل ما!

آنها با كلماتي چون تكدي گري ، فال گيري ، جيب بري و...آشنايي نداشته و حتي به گوششان هم نخورده است!درست مثل ما!

اتفاقا چندي پيش آنها هم به جام جهاني رفته بودند و مثل ما جوياي نام .كه اتفاقا آنها هم به برنايان خويش (ديگه معني شو ميدوني ديگه نه ؟)ميدان دادند عجيب... و عجيب تر آنكه همه در پي غرور آفريني بودندو احدي(من كي گفتم علي دايي؟؟!) به منافع شخصي اش نمي انديشيد.درست مثل ما!

طنز پردازانش روحي لطيف دارند و  اصلا معلوم نيست اين همه نمك و نكته بيني از كجا بر فرق سرشان خورده است؟آنها هيچ گاه بهم خنديدن را به با هم خنديدن ترجيح نميدهند.درست مثل ما!

كتاب و كتاب خواني از نان شب واجب تر بوده و هركس روزي ده خط كتاب نخواند آخر شب زار و مريض است.درست مثل ما!

برنايانشان(چيه منتظري باز يه چي بگم؟) حتي نوشتن سيگار را بلد نبودند از همين جهت رويمان نشد از اكس و ...جويا شويم.خدا را شكر.درست مثل ما!

كودكان و نوجوانان و جوانان و سالمندان و كهنسالان و خلاصه همشون سرشون به كار خودشونه و هيچي كم ندارند و اوقات فراغتشون هم به راهه!درست مثل ما!

احترام مادر و پدر و بزرگتر هم كه از ديگر خصايص مثال زدني آنها بود آنچنان كه بايد الگويي باشد براي آنها كه از اين كارها بلد نيستند .درست مثل ما!

اهالي ادب و هنر قدر هنر را دانسته و آن را به جفنگيات و خزعبلات آغشته نميكنند و اشعاري از اين دست كه :بي تو سردمه،از اون بالا كفتر مي آيد،بعضي ها بايد برقصند،ديگه ازت بدم مياد،هوي گيتارم رو دو در نكن،ليسانس ميسانس رو بي خيال و...اصلا در ادبياتشان راه ندارد.درست مثل ما!

...

القصه از آنجا كه سرتان را درد آوردم تا مقايسه اي بنماييم و تفاوتها را بيابيم، ديديد كه هيچ تفاوتي بين ما و آنها نبود، خدا را شكر و ما بايد به خود بباليم كه انقده (!)خوب هستيم. تازه خيلي چيزها را ما بايد به آنها يادبدهيم كه در پايان به آن اشاره ميكنم :

آهاي مردمان آن دوره و زمانه كه زياد هم از ما دور نيستيد!

دروغ نگوييد.كلاه سر هم نگذاريد و ترجيحا بر هم نداريد.وقت همديگر را تلف نكنيد.به حريم شخصي و خصوصي ديگران احترام بگذاريد.سبزي را قبلا از خوردن بشوييد(چه ربطي داشت؟؟!)به هم ديگر پشت پا نزنيد .براي هم چاه نكنيد. دوستانتان را فراموش نكنيد.بدي را با بدي پاسخ نگوييد.ساده باشيد و يكرنگ.جلوي پاي هم سنگ نياندازيد وهمديگر را هل ندهيد!

با تشكر از شما !

_آهاي شلغم فروش خندان...!خودت از كدوم آدمايي ؟! نكنه تو هم از اون آدمايي ؟ درست مثل ما؟!

 ...

 سلام دوستاي گلم!

و اما بعد...

مرگ بي خبر سراغت را ميگيرد و نميپرسد كه دوست داري بماني يا نه ...نا بهنگام در خانه ات را ميزند و هيچ گريزي نيست...

عمر شلغم فروش خندان به يك سالگي قد نداد...

شلغم فروشي كه هميشه هم خندان نبود و گاهي دلش به اندازه ي تمام دنيا مي گرفت...

هم دوست داشت بماند ...هم دلش هواي تنهايي هايش را كرده بود...

تنهايش نگذاشتيد و به مهر شما بود كه پايبند اين خانه خيالي بود كه اگر نبوديد زودتر از اين روزها بار سفر را ميبست...

 سوال ها پرسيدم و پاسخ ها شنيدم...سوال ها بهانه اي بود تا كمي بيشتر به هر آنچه كوچك و بزرگ است در دنياي كوچك و بزرگمان بينديشيم...سوال هايم بي اهميت بودند و پاسخهايتان يك دنيا حرف داشت...

اگر كسي را رنجاندم...اگر با هم خنديدن ها به  بهم خنديدن ها بدل شد...مي دانم آنقدر بزرگوار هستيد كه كوتاهي ام را ببخشيد...قصورم را به حساب ندانم كاري بگذاريد نه قصد و غرض...

ممنونم از داوود دوست هميشه بهارم كه در بحبوحه ي تلاش براي موفقيت در كنكور براي طراحي بسيار زيبا و مثال زدني اين قالب فرصت گذاشت. تا پايان عمر فراموش نميكنم لطفت را ...ببخش اگر قدر ندانستم.

امروز شلغم فروش خندان كوله باري دارد به وسعت تمام ديروزها كه پر از با شما بودن ها بود...

كمتر از يكسال با هم بوديم اما يك عمر تجربه ...يك دنيا مهرباني...يك كهكشان دوستي...و يك سرزمين به وسعت تمام بودنهايتان خاطره برايم به يادگار ماند...و چه يادگاري ماندگارتر و دوست داشتني تر از ياد شما.

ممنون از حضور دوست داشتني تمام دوستاني كه دوستشان داشتم و دارم...

دلتنگ ميشوم براي همه ي شما...كاش از دلتان نروم...

...

هديه شلغم فروش خندان براي همه اونايي كه شلغم خوردن هر چند دوست نداشتن يه آرزوي سفيده:

 

                    "الهي دلتون هيچ وقت نشكنه كه بغض كنين"

 

ميدونم انقد مهربون هستين كه اين آرزو رو با همه قسمت كنين...

 يادت باشه...يه روزي...يه جايي...يه شلغم فروش خنداني...خيلي دوستت داشت...هان چيه شلغمه ...زهرمار كه نيست...

 

اواخرتابستان آمدم ...اوايل تابستان مي روم...بهاري باشيد تا هميشه...

 

ساده و بي رنگ...مثل روز اول...خدانگهدار... .

 

حرف آخر:

 

هميشه كسي را دوست داشته باش كه قلبي بزرگ داشته باشد تا مجبور نباشي براي جا شدن در قلبش خودت را كوچك كني.

تنها هنگامي دچار رنج و اندوه ميشويم كه ارتباط خود را با خدا فراموش كنيم.

 

 


نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 0:59  توسط شلغم فروش خندان 

 |    لینک ثابت مطلب  |     ابتدای صفحه

 
 
 
 
  قبول حقيقت از بيان آن سخت تر است.

 

اين روزها مواظب خودت باش!batting eyelashes

 

ميشه به جورابت كه بوی گربه مرده گرفته بخندی...

ميشه به دوستت كه صبحانه كنسرو تن ماهی رو با چايی شيرين ميخوره بخندی...

ميشه به گيلاس هايی كه با كرم خورديشون بخندی...

ميشه به اس ام اس های بی نمك نصفه شب بخندی...

ميشه به گم كردن دفترچه تلفنت بخندی...

ميشه به التماس كردنهای شب امتحان به درگاه باری تعالي بخندی...

ميشه به تقلبهايی كه دوستت تو خودكارش جاسازی كرده بخندی...

ميشه به استادتون كه سر جلسه امتحان دكمه های پيراهنش رو بالا پايين بسته بخندی...

ميشه به خنده های دوستت كه بيشتر شبيه صدای استارت ژيان ميمونه بخندی...

ميشه به رنگ لباس دوستت كه رنگ هندونه ی نرسيد ه است بخندی...

میشه به تبلیغات تبرک و حمیییییییییییییید بخندی...

ميشه به قبض تلفنی كه بابا گفته اين بار ديگه پرداخت نميكنم بخندی...

ميشه به پل عابری كه هيچ كس حتی از كنارش رد هم نميشه بخندی...

ميشه به عاجز(!)بانك هايی كه هميشه خدا خراب هستند بخندی...

ميشه به تب فوتبال اين روزها بخندی...(تب ايران كه بند اومد...)

ميشه به گلهايی كه از اجنبی ها خورديم بخندی...

ميشه به زهر چشمی كه با يك لگد از فيگو گرفتند بخندی...

ميشه به تيكه های عادل فردوسی پور بخندی...

ميشه به بستنی های يخی جام جهاني بخندی...

ميشه به سه نقطه های هميشگی آخر جمله هات بخندی...

ميشه به علامتهای معصوم تعجب بخندی...

ميشه به لبخند موناليزا بخندی...

ميشه به افكار تارعنكبوت بسته ات بخندی...

ميشه به صداي جوجه گنجشكهایی كه موقع سرگيجه گرفتنهات به سراغت ميان بخندی...

ميشه به سوسكی كه تو ذهنت لونه كرده بخندی...

ميشه به موريانه ای كه داره هر روز يه تيكه از معصوميت رو ميجوه بخندی...

...

اما يه لحظه ای يه موقعی يه روزی يه جایی يه چيزی يه حرفی يه خاطره ای يه كسی يه اتفاقی يه حادثه ای... يه چيزی رو يه حرفی رو يه خاطره ای رو يه كسی رو يه اتفاقی رو يه حادثه ای رو... يه جوری با يه زبونی با يه چيزی با يه حرفی با يه خاطره ای با يه كسی با يه اتفاقی با يه حادثه ای... يادت ميندازه كه نفس كشيدن هم يادت ميره ...چه برسه به اينكه بخوای... يه جايی يه موقعی يه روزی... به يه چيزی به يه حرفی به يه خاطره ای به يه كسی به يه اتفاقی به يه حادثه ای بخندی...

 

ليوان شكسته خنده دار تر است يا بغضی كه هرگز نشكست...؟

  

سلام دوستای گلم...بدون حواشی به سراغ اعلام برنده ها ميرويم...برويم؟

نفر اول :ميثم از يك آسمان غروب...آفرين!

نفر دوم :فواد از عاشقانه های من...صد آفرين!

نفر سوم:دكتر هوهولوهو...هزارو سيصد آفرين!

نفر چهارم:  غريبه ای ازمه...همون كه به نفر اول گفتم!

نفر پنجم:قاصدك ...همون كه به نفر دوم گفتم!

نفر ششم :مهسا از مبهم ...همون كه به نفر سوم گفتم!

نفر هفتم: يك ديوانه از دارالمجانين... انتخاب به عهده ی خودت!oh go on

 

اينو بگم : بعضی ها چقد تابلو نوشته هاي شلغم فروش خندان  رو ميچسبونن به ديوار وبلاگشون حتی به روشون هم نميارن يه اسمي يه آدرسی يه...!حداقل يه زحمتی نميكشن اسم برنده ها رو تغيير بدن!shame on you

اينو بگم: از گذاشتن كامنتهای بي نام و نشان اكيدا خودداری كنيد ...ممنون ميشم از لطفتون.

اينو بگم: صعود ايتاليا به مرحله ی  يك هشتم نهايی را گرامي داشته و پيشاپيش قهرمانی اش را به جشن مي نشينيم!daydreaming

 

حرف آخر:

بزرگترين پاداش دعا آرامش است.

تنها هنگامی دچار رنج و اندوه ميشويم كه ارتباط خود را با خدا فراموش كنيم.

 

 


نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 8:1  توسط شلغم فروش خندان 

 |    لینک ثابت مطلب  |     ابتدای صفحه